لینک جدید اشتراک

www.eshterak.info

۱۳۸۷ اسفند ۵, دوشنبه

آرش سبحانی رهبر گروه کیوسک در گفتگو با بامداد خبر: شرایط ایران خاص آدمهای کوتوله است

بامداد خبر-رشید اسماعیلی: آرش سبحانی بنیانگذار،سرپرست،خواننده و مغز متفکر گروه کیوسک است، کیوسک البته از حضور چند تن دیگر از نوازندگان و موزیسین های توانای ایرانی هم بهره مند است. ماجرای کیوسک از «آدم معمولی» شروع شد و جالب اینکه اولین بار نام این گروه را از زبان نویسنده و روشنفکری شنیدم که هیچ میانه ای با گروههای جدید موسیقی نداشت، تولد کیوسک اما تولد یک گروه راک-بلوز واقعی بود که خیلی زود جای خودش را بین قشر تحصیلکرده ی کشور باز کزد، کیوسک البته از آن زمان تا به حال به فعالیتهای هنری خود ادامه داده و دو آلبوم دیگر(عشق سرعت و باغ وحش جهانی) را نیز منشر کرده است، آخرین کارشان باغ وحش جهانی بود که وداع آدم معمولی با گذشته اش هم محسوب می شد! آدم معمولی نه تنها دیگر نمی خواهد آدم معمولی باشد بلکه فیلش حسابی یاد هندوستان کرده و حرفهای جدید می زند و اصرار دارد که "من دیگه اون آدم قبلی نیستم" آدم معمولی حالا به این نتیجه رسیده که:این آقاهه با اون یکی فرقی با هم ندارن/دنباله اونی باهاس بری که الان خر و سوارن"میگه ؛شاید کروات بخرم برم قاطی اپوزیسیون/ یه وبسایتی راه بندازم شایدم یه تلویزیون/مملکت رو نجات می دم به صورت از راه دور/یه جنبشی را اند میندازم با یه مشت کچل و کور، خلاصه آدم معمولی در یک کلام اون آدم معمولی سابق نیست حتی زبانش هم کمی گزنده تر است! چرایی این تحول در آدم معمولی و پرسشهای دیگر در مورد جنبه های هنری و اجتماعی کار کیوسک را با آرش سبحانی سرپرست و بنیانگذار گروه کیوسک در میان گذاشته ام.
می خواهم مصاحبه را با پرسشی شروع کنم که به نوعی به آلبوم آخر کیوسک مرتبط می شود: از آدم معمولی تا پراگمانیسم عشقی! طی این چند سال چه اتفاقی افتاده که آدم معمولی اینقدر تغییر کرده ودیگر از "آدم معمولی" بودن راضی نیست؟
آلبوم اول کیوسک در زمانی ساخته شد که من هم جوانتر بودم و هم جامعه ایران در شرایطی بود که نوعی آرمانخواهی و ایده آلیسم در آن دیده می شد. به این معنی که یک نسلی از وضعیت جامعه و ارزشهایی که داشت رواج پیدا می کرد به زور تلویزیون و آدمهای نوکیسه و این فرهنگ باسمه ای که واقعآ اسمش را فرهنگ هم نمی شد گذاشت بسیار ناراحت بودند و می خواستند تغییری به وجود بیارن، برای من این تغییر دقیقآ گریز از قهرمان پروری بود که اون سالها خیلی رایج شده بود، و یک آدم و یک جریان شده بودند ناجی و قهرمان یک جرکتی که ریشه اش در کله اونها نبود بلکه تو دل مردم بود. من فکر می کردم که "نبودن قهرمان" یعنی معمولی بودن تو همه چیز ، اون چیزیه که ما بهش احتیاج داریم؛ خودم هم این احساس را عمیقآ می کردم ، ولی الان که همه آدمهای اون نسل تقریبآ می بینن که چه گذشت و چه جوری یه عده از این آشفته بازار صاحب عنوان و.. شدن ، احساس کردم که میشه یه تصویر خوبی از این وضعیت نشان داد. یعنی نشان داد که یک سری آدم بی مسئولیت و بی سواد آمدند و یک جریان را چه جوری ازش سوء استفاده کردند و همه صنفی داشتیم ، از هنرمند و فیلمساز و روزنامه نگار و اپوزیسیون و اصلاح چی و... همه خر خودشون را می روندن. برای هیچ کس یک حرکت جمعی و سرنوشت مردم مهم نبود. مهم این بود که حالا که شرایط ایران خاص این آدمهای کوتوله ست چه جوری ازش سوء استفاده کنند. حرف زیاده ؛ فکر می کنم این سومین خیانت به اصطلاح جریان روشنفکری به مردم بود در 100 سال اخیر.
بعضی ها معتقدند که گروههای موسیقی خصوصا گروههایی که نوعی موسیقی اجتماعی را در قالب سبکهایی مثل راک و بلوز ارائه می کنند اکثرا بر اساس یک "ایده ی پیشینی" شکل می گیرند، اگر با این حرف موافقی چه ایده ای پس تشکیل گروه کیوسک بود حالا چه به لحاظ موسیقایی چه به لحاظ ایده آلهای فردی و اجتماعی؟
خیلی از گروه ها ایده قبلی دارند اما کیوسک اینجوری نبود. من صرفآ یک سری آهنگ برای دل خودم ساختم و از اول می دونستم در ایران نمی تونم چاپشون کنم ، ولی به ضبط و ساختن ادامه دادم، برای شخص خودم ، چون آرومم می کرد ، ولی رفته رفته کیوسک داره یه شکلی می گیره که بعضی وقت ها که آهنگی می سازم می بینم کیوسک نیست!
کیوسک از یک جامعه ی ایدئولوژی زده برخاسته، جامعه ای که دهه ها قربانی ایدئولوژی ها بوده آدمهای زیادی به خاطر این ایدئولوژی ها خودشان را فدا کرده اند و زندگی های زیادی به خاطر این ایدئولوژی ها تباه شده اند،خب در چنین جامعه ای آنچه هنر اجتماعی نامیده می شود-فارغ از بحثهایی که راجع به خود این مقوله هست- همیشه آغشته به ایدئولوژی بوده چیزی که در کارهای کیوسک برای شخص من جداب هست این مسئله است که کیوسک انتقاد می کند ولی برداشت من این است که انتقاداتش ایدئولوژیک نیست یعنی کیوسک با تمام قوا وارد نشده تا یک سری از آرمانهای ایدئولوژیک را به زور نت و ریتم و کلمه توی مخ مخاطب بکند حتی شاید یک وقتهایی هم ایدئولوژی زدایی می کنید.چقدر با این برداشت موافقی و چقدر یک همچین چیزی مثبت هست به نظرت؟
خیلی نکته مهمی گفتی ، من اولین قراری که با خودم گذاشتم که هیچ وقت نه نصیحت بکنم ، نه بگم خوب باشید، نه بگم راست بگید ، نه بگم گل بکارید ...هیچی ، من تنها قراری که با خودم دارم هم همینه. تو دنیایی که ما شاهد مرگ ایدئولوژی بودیم و هنوز هم از این قضیه داریم گیج می خوریم ، این خیلی عقب گرایانه است که یک آهنگساز بخواد مردم را که این همه صاحب و وکیل و رئیس دارند نصیحت بکنه و بهشون راه یاد بده.
"هنر متعهد" این اصطلاح چه احساسی را در تو ایجاد می کند؟
هنر متعهد ، نمی دونم ، ولی هر حرف یا حرکتی که از سر صداقت باشه زیباست.
به نظرت معیار ابتذال در موسیقی چیه؟
ابتذال همون نقطه مقابل صداقته.
کسانی که زمینه ی علاقه ی شان تئوری موسیقی بوده تلاششان بر این بوده که برای سبکهای مختلف یک سری مبانی تعریف کنند که در جای خودش کار مهم و مفیدی است مثلا اینکه می گویند یک گروه راک در کنار آواز خوانها(که ساز هم می نوازند)شامل دو گیتار الکتریکی(گیتارهای پیشگام و ریتم) باس الکتریکی،ساز کوبه ای و سازهای شستی دار مانند پیانو،پیانوی الکتریک و سینتی سایزر است، یا مثلا اینکه برخی گروهها دارای ترومپت،ترومبون و ساکسیفون هم هستند خصوصیاتی هم برای سبک آواز خوان راک برشمرده اند همین وضعیت را در مورد بلوز هم داریم مثلااینکه هر بند از بلوز در چارچوبی هارمونیک که اغلب ۱۲ میزانی است با موسیقی همراه می شود(بلوز ۱۲ میزانی) و حالا بحثهایی که راجع به توالی آکوردها در بلوز هست و... نمی خواهم وارد بحث پیچیده ی تلفیق راک و بلوز و تئوری موسیقی بشوم که احتمالا خارج از حوصله ی خواننده ی این مصاحبه هست منتها سئوالم دقیقا این است که وقتی می گویند گروه کیوسک نوعی راک-بلوز ایرانی ارائه می کند این راک ایرانی و بلوز ایرانی چه معنی ای می دهد یعنی مثلا راک و بلوز ایرانی چه فرقی دارد با بلوز و راک آمریکایی؟ این مشخصه ی ایرانی بودن موسیقی شما در کجای کارهای شما قابل تشخیص است؟
هر زبانی موسیقی خاص خودش را دارد . موسیقی سنتی ، برآمده از زبان فارسی متکلف و قدیمی ست ، که البته منظورم اصلآ این نیست که دوره اش تموم شده . منظورم اینه که زبان فارسی امروز کوچه و بازار دنبال یک موسیقی جدی هنوز می گردد. کیوسک سعی کرده بدون اینکه زبان فارسی را قربانی کند ، به موسیقی راک و بلوز و گاهی جاز و... سخن بگه ، و حرفش هم حرف های تازه ای باشه. که خب گاهی همون چارچوب بلوز معمولی و استاندارد را ما مجبور شدیم مقداری عوض کنیم که از لحاظ فرمی با زبان فارسی راحت تر بیامیزد ، مثلآ در قطعه "قانون خم شده" ، برگشت یا turn around سیکل بلوز به فراخور ترانه عوض شده .
اینجا خیلی ها محسن نامجو،کیوسک و شاهین نجفی را مثلث یا سمبل موسیقی نسل نوی ایرانی می دانند این مثلث ولی طرفداران اصلیش در جامعه ی روشنفکری-دانشجویی و یا مثلا فعالین جنبش زنان است، خودت در این مورد چی فکر می کنی؟ یعنی در مورد مخاطب شناسی کارهای کیوسک نظرت چیه؟فکر نمی کنی این از فراگیر شدن موسیقی کیوسک یا نامجو و نجفی جلوگیری می کند؟
من در مورد نجفی و نامجو نمی دونم، ولی ما برای خودمون کار می سازیم، یعنی کارهایی می سازیم که خودمون اول از همه ازش لذت ببریم. اینکه بین قشر تحصیلکرده و باسواد مملکت ما و عوام هم شکاف هست یک چیز جهان شمولی ست. شما در همه دنیا می بینید. اصلآ یکی از بدبختی های بزرگ دنیا الان اینه که بین آدمهای درس خونده ، کتاب خونده و فهمیده و آدمهای دگم ، یک فاصله عمیقی هست که دیگه واقعآ زبان هم را نمی فهمند . از آمریکا بگیر که دیوانه های اوانجلیست داره که به معنای واقعی کلمه افراطی هستند ، تا هرجای دیگه که میری ، این شکاف نگران کننده است، در همه جای دنیا.
تجربه ی همکاری با نامجو چطور بود؟ از این همکاری در داخل ایران خیلی استقبال شد طرفداران کیوسک می تونند امیدی به همکاری کیوسک و شاهین نجفی هم داشته باشند یعنی نوعی همراهی راک -بلوز کیوسک با رپ شاهین نجفی؟
همکاری با نامجو بسیار اتفاقی پیش اومد و بسیار لذت بخش بود ، ما با هم یک اجرای زنده هم در سان فرانسیسکو داشتیم ، نامجو آدمیه که کار باهاش راحت و لذت بخشه و دوستی باهاش لذت بخشه . برای من این کار یک عکس یادگاری بود از دوره ای که محسن اینجا بود و هم صحبت بودیم. شاهین نجفی را تا بحال ندیدم، اما بسیار از کارهاش خوشم می یاد و می دونم که حتمآ اگه همدیگر و ببینیم ، زبون هم را می فهمیم و میشه از این دوستی یک قطعه خوب درآورد.
به نظرت فرق ایرانیهای خارج از کشور و داخل از کشور چیست؟ کیوسک برای کدامشان می خواند؟
خیلی سخته! نمی دونی که چقدر ایرانی های داخل و خارج کشور از انواع مختلف داریم، تو خود ایران یک نفر و نمی شه پیدا کرد که بحران هویت نداشته باشه، اینجا که دیگه هیچ! ولی همانطور که گفتم ما برای خودمون می خونیم و احساس می کنیم تو ایران بیشتر حرفمون را می فهمند. ولی جاهایی هم مثل کانادا که ایرانیهایش جزء مهاجرینی هستند که نسبتآ بیشتر این اواخر به اونجا رفتند، خوب حرف ما را می فهمند چون هنوز رابطه شون با ایران قوی هست.
آرش،خیلی وقتها احساس می کنم در شعر و ترانه ی کیوسک نوعی دغدغه ی "وجود" هست مثلا از نوع کامویی اش یا حتی گاهی یک جور دلزدگی و تهوع از نوع سارتری، چقدر با این برداشت موافقی؟
من هیچوقت نمی تونم خودم را قضاوت کنم، این بحث خیلی پیچیده ایست، و اصولآ هم هر کاری تفکرات آدم را منعکس می کند که خب دوره هم داره ، یعنی آدمها همیشه دارند عوض می شن، یاد می گیرن و یادشون می ره و دغدغه هاشون عوض می شه ... به هرحال فکر می کنم من کس خوبی برای جواب دادن به این سؤال نباشم.
خیلی سئوالها هست که دوست دارم بپرسم ولی خب می دونم که تو مثل من بیکار نیستی! حالا حرف آخر آرش سبحانی برای مخاطبین بامداد خبر که اکثرا دانشجویان و فعالین جنبشهای اجتماعی هستند؟
من ممنونم که وقتشون را گذاشتند و این مصاحبه را خوندند ، اگه زیادی حرف زدم ببخشید. ارادت
منم ممنونم ازت به خاطر وقتی که گذاشتی.

Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Delicious :: Digg :: Stumbleupon :: Furl :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed


0 نظرات:

ارسال یک نظر

برای ارسال نظر : بعد از نوشتن نظرتان در انتخاب نمایه یک گزینه را انتخاب کنید در صورتی که نمیخواهید مشخصات تان درج شود " ناشناس" را انتخاب نموده و نظر را ارسال کنید در صورت مواجه شدن با پیغام خطا دوباره بر روی دکمه ارسال نظر کلیک کنید.
مطالبی که حاوی کلمات رکيک و توهين آمیز باشد درج نميشوند.

 
Clicky Web Analytics

Copyright © 2009 www.eshterak.net